YouTube2Text

شروع حمله زامبی ها : روز اول تا روز 365 ام (پارتِ اول فصل دوم) — Transcript

by Sami.sakhtjon · 1,447 words · 200 segments · language en · Watch on YouTube

Full transcript

  1. 0:00روز ۳۹یک
  2. 0:02و تقریباً ۱۰ روزه که وارد این مجموعه
  3. 0:04شدم. هنوز به زندگی کنار آدم‌های دیگه
  4. 0:07عادت نکردم. مثلاً دیشب وقتی یکی از اعضای
  5. 0:11گروه در اتاقم رو زد از ترس نزدیک بود
  6. 0:14لیوان آب رو بندازمین. خب بعد از یه سال
  7. 0:17تنهایی طبیعیه که شنیدن صدای یه آدم پشت
  8. 0:21در یهکم عجیب باشه. اینجا ۱۸ نفریم. البته
  9. 0:26با من شدیم ۱۸ نفر. هر کسی یه وظیفه مشخص
  10. 0:30داره. بعضی‌ها توی گلخونه کار می‌کنن.
  11. 0:33بعضی‌ها مسئول نگهبانین و چند نفر هم برای
  12. 0:36پیدا کردن تجهیزات و مواد غذایی به مناطق
  13. 0:39اطراف میرن. مسئول گروه مردیه به اسم
  14. 0:43سامان. تقریباً ۴۰ سالشه و قبل از شیوع
  15. 0:46مکانیک بوده. آدم کم حرفیه ولی بقیه به
  16. 0:50حرفش گوش میدن. یکی از اولین چیزهایی که
  17. 0:53بهم گفت این بود. اینجا همه باید یه کاری
  18. 0:56انجام بدن. مهم نیست قبلاً کی بودی. مهم
  19. 0:59اینه الان چه کمکی می‌تونی بکنی. راستش
  20. 1:03بعد از یه سال تعمیر کردن دستگاه‌های
  21. 1:05پناهگاه فکر نمی‌کنم از این بابت مشکلی
  22. 1:09داشته باشم.
  23. 1:11چند روزه اول وقتم صرف تعمیر سیستم برق
  24. 1:14گلخونه میشه. یکی از کنترولرهای شارژ درست
  25. 1:18کار نمی‌کنه و باعث شده بخشی از انرژی
  26. 1:20پنل‌های خورشیدی هدر بره. وقتی بالاخره
  27. 1:23مشکل رو پیدا می‌کنم و سیستم دوباره راه
  28. 1:26میفته برای اولین بار احساس می‌کنم
  29. 1:29مهارت‌هایی که توی پناهگاه یاد گرفتم
  30. 1:32واقعاً به درد آدم‌های دیگه هم می‌خوره.
  31. 1:35اما اینجا هم یه مشکل بزرگ وجود داره. غذا
  32. 1:39روز ۳۹ پنجم مأموریت آزوقه. صبح موقع
  33. 1:44صبحونه سامان همه رو دور میز جمع می‌کنه.
  34. 1:47روی میز یه نقشه قدیمی پهن شده و چند نقطه
  35. 1:51با ماژیک قرمز علامت خورده. میگه ذخیره
  36. 1:54مواد غذایی مجموعه برای حدود ۳ هفته
  37. 1:57کافیه. گلخونه‌ها سبزیجات تولید می‌کنن
  38. 2:00اما هنوز نمی‌تونیم تمام نیاز غذایی ۱۸
  39. 2:04نفر رو ازشون تأمین کنیم. چند کیلومتر اون
  40. 2:07طرف‌تر یه انبار توزیع مواد غذایی وجود
  41. 2:10داره که احتمال میدن هنوز مقداری کنسرو و
  42. 2:13غذای خشک داخلش باقی مونده باشه. قرار
  43. 2:16میشه ۴ نفر برای بررسی اونجا برن. سامان،
  44. 2:20مردی به اسم کاوه که قبلاً راننده کامیون
  45. 2:23بوده، یه دختر به اسم رها که کمک‌های
  46. 2:26اولیه بلده و من. من راستش انتظار نداشتم
  47. 2:31به این زودی برای یه مأموریت بیرون از
  48. 2:33مجموعه انتخاب بشم.
  49. 2:36سامان میگه توو نقشه خوندن و تجهیزات رو
  50. 2:39بلدی. ضمن اینکه اگه اونجا مشکلی با برق
  51. 2:42یا درهای انبار داشته باشیم شاید بتونی
  52. 2:45کمک کنی. قبول می‌کنم. البته یه قانون مهم
  53. 2:49داریم. هیچ‌کس قرار نیست برای چند تا
  54. 2:52کنسرو جونش رو به خطر بندازه. اگه مسیر
  55. 2:55بیش از حد خطرناک باشه برمی‌گردیم. اون شب
  56. 2:59کوم رو آماده می‌کنم و برای اولین بار بعد
  57. 3:02از مدت‌ها عکس داداشم رو دوباره از گوشی
  58. 3:06نگاه می‌کنم. کاش می‌دونستم کجایی.
  59. 3:10روز ۳۹۷م
  60. 3:12جاده مرده‌ها
  61. 3:14ساعت ۶ صبح حرکت می‌کنیم. وانت همون
  62. 3:18ماشینیه که چند هفته پیش کنار مزرعه دیده
  63. 3:20بودم. فقط حالا خودم روی صندلی عقبش
  64. 3:23نشستم. جاده تقریباً خالیه. ماشین‌های
  65. 3:27زنگ‌زده کنار مسیر رها شدن و بعضی خونه‌ها
  66. 3:31اونقدر زیر گیاه‌ها پنهان شدن که به سختی
  67. 3:34میشه تشخیص داد قبلاً کسی اونجا زندگی
  68. 3:37می‌کرده. حدود نیم ساعت بعد به یه بزرگ
  69. 3:40راه می‌رسیم و اینجا اولین مشکل شروع
  70. 3:44میشه. ده‌ها ماشین وسط جاده رها شدن.
  71. 3:48بعضی‌ها به هم برخورد کردن. در بعضی
  72. 3:51ماشین‌ها باز مونده و وسایل شخصی هنوز روی
  73. 3:54صندلی‌ها دیده میشه. انگار همه یه روز
  74. 3:57تصمیم گرفتن همزمان فرار کنن و هیچ‌کس
  75. 4:01موفق نشده. کاوه ماشین رو متوقف می‌کنه.
  76. 4:05مسیر اصلی کاملاً بسته است.
  77. 4:09مجبور میشیم پیاده بشیم و یه راه عبور
  78. 4:11پیدا کنیم. هنوز چند دقیقه نگذشته که صدای
  79. 4:15کشیده شدن چیزی روی آسفالت میاد. پشت یکی
  80. 4:18از ماشین‌ها یه زامبی نشسته که پاهاش زیر
  81. 4:21بدنه گیر کرده. وقتی ما رو می‌بینه شروع
  82. 4:24می‌کنه به تقلا. رها آروم میگه بهش نزدیک
  83. 4:28نشین تا وقتی گیر کرده خطری برامون نداره.
  84. 4:32همین طور که از کنارش رد میشیم، چشمم به
  85. 4:35یه عروسک کوچیک روی صندلی عقب ماشین
  86. 4:38میافته. برای چند ثانیه یاد عکس‌هایی
  87. 4:41میفتم که اوایل شیوع از بزرگراه‌های شلوغ
  88. 4:44دیده بودم. اون موقع فکر می‌کردم بدترین
  89. 4:47قسمت آخرالزمان خود زامبی‌ها هستن. ولی
  90. 4:50حالا که دارم بین این ماشین‌ها راه میرم،
  91. 4:53می‌فهمم شاید ترسناک‌ترین قسمت چیزهاییه
  92. 4:56که از آدم‌ها باقی مونده. بالاخره یه مسیر
  93. 5:00فرعی پیدا می‌کنیم و دوباره سوار وانت
  94. 5:02میشیم. نزدیک ظهر به مرکز توزیع می‌رسیم.
  95. 5:06یه ساختمان بزرگ با چندکوی بارگیری، چند
  96. 5:10کامیون متروکه و یه تابلو که نصف حروفش
  97. 5:13افتاده. سامان اول اطرافو نگاه می‌کنه.
  98. 5:17هیچ صدایی نمیاد. این سکوت اصلاً حس خوبی
  99. 5:21نداره.
  100. 5:23داخل ساختمون تاریکه. نور خورشید از
  101. 5:26پنجره‌های بالایی وارد میشه و بین
  102. 5:29قفسه‌های بلند سایه‌های عجیبی درست کرده.
  103. 5:33چند جعبه باز شده روی زمین دیده میشه اما
  104. 5:36قسمت زیادی از قفسه‌ها هنوز دست نخورده به
  105. 5:39نظر می‌رسن. کاوه یکی از کارتون‌ها رو باز
  106. 5:42می‌کنه. داخلش کنسرو لوبیاست. بالاخره یه
  107. 5:46چیزی پیدا کردیم. اما سامان سریع یادآوری
  108. 5:50می‌کنه که قبل از برداشتن غذاها باید
  109. 5:53وضعیت بسته‌بندی و تاریخ‌ها رو بررسی
  110. 5:55کنیم. شروع می‌کنیم به جمع کردن کنسرو‌های
  111. 5:58سالم، حبوبات بسته‌بندی شده و چند بسته
  112. 6:02غذای خشک. همه چیز خوب پیش میره تا اینکه
  113. 6:05از انتهای انبار یه صدای فلزی بلند میاد.
  114. 6:10تق. همه سر جامون خشک میشیم. چند ثانیه
  115. 6:14بعد دوباره صدا میاد. تق.
  116. 6:18کاوه چراغ قوه رو به سمت انتهای راهرو
  117. 6:20می‌گیره. یه در فلزی اونجاست که از پشتش
  118. 6:24صدای کشیده شدن چیزی شنیده میشه. سامان با
  119. 6:27دست اشاره می‌کنه عقب بریم اما همون لحظه
  120. 6:31صدای چند ضربه محکم‌تر میشه و در کمی تکون
  121. 6:35می‌خوره. رها زیر لب میگه اون پشت فقط یکی
  122. 6:38نیست. تصمیم می‌گیریم به اون قسمت نزدیک
  123. 6:42نشیم ولی موقع برگشت کاوه ناخواسته به یه
  124. 6:45قفسه فلزی برخورد می‌کنه. صدای افتادن چند
  125. 6:49ظرف توی تمام انبار می‌پیچه و بعد از پشت
  126. 6:53در صدای ده‌ها ضربه بلند میشه. نه
  127. 6:58این اصلاً خوب نیست. سامان فریاد نمی‌زنه
  128. 7:02فقط با دست اشاره می‌کنه سریع وسایلو
  129. 7:05برداریم و برگردیم.
  130. 7:08چند ثانیه بعد یکی از لوله‌های در از جاش
  131. 7:11جدا میشه. همون برای ما کافیه. با عجله از
  132. 7:14ساختمون خارج میشیم و درست وقتی آخرین
  133. 7:17جعبه رو داخل وانت می‌ذاریم، چند زامبی از
  134. 7:20راهروی انتهای انبار بیرون میان. سامان
  135. 7:23پشت فرمون می‌شینه و ماشینو روشن می‌کنه.
  136. 7:27[صدای آه][صدای بند آمدن نفس]
  137. 7:28[صدای نفس‌نفس زدن] خب فکر کنم برای امروز
  138. 7:30به اندازه کافی خرید کردیم.
  139. 7:33هنوز فاصله زیادی از انبار نگرفتیم که
  140. 7:36متوجه یه ماشین دیگه کنار جاده میشیم. یه
  141. 7:39شاسی بلند قدیمی که لاستیک جلوش پنچر شده.
  142. 7:43د نفر کنارش ایستادن. یکی مرد نسبتاً
  143. 7:46مسنیه و نفر دوم یه پسر جوونه که به نظر
  144. 7:50می‌رسه زخمی شده. مرد کنار ماشین دستش رو
  145. 7:54بالا می‌بره. ما دنبال دردسر نیستیم. فقط
  146. 7:57یه لاستیک لازم داریم. سامان از فاصله امن
  147. 8:01باهاشون صحبت می‌کنه. معلوم میشه عضو یه
  148. 8:04گروه کوچیک از بازمانده‌ها هستن که توی
  149. 8:06ساختمون یه مدرسه قدیمی زندگی می‌کنن. چند
  150. 8:10دقیقه بعد وقتی مطمئن میشیم وضعیت فوری
  151. 8:13خطرناکی وجود نداره، کاوه کمک می‌کنه
  152. 8:16لاستیک ماشینو عوض کنن.
  153. 8:19در همین فاصله من از مرد درباره گروهشون
  154. 8:22سؤال می‌کنم. میگه تقریباً ۲۰ نفرن و چند
  155. 8:26ماهه اونجا زندگی می‌کنن. بعد یه جمله
  156. 8:29میگه که توجهم رو جلب می‌کنه. البته یه
  157. 8:32نفر تازه به جمعون اضافه شده. چند هفته
  158. 8:35پیش پیداش کردیم. می‌گفت مدت‌ها دنبال
  159. 8:38برادرش می‌گشته. چی گفتی؟ دنبال برادرش؟
  160. 8:43مرد شونه بالا می‌ندازه. آره. البته خیلیا
  161. 8:47دنبال خانوادهشون می‌گردن. می‌دونم حق با
  162. 8:50اونه اما نمی‌تونم بی‌تفاوت باشم. گوشیم
  163. 8:54رو درمیارم و عکس داداشم رو نشونش میدم.
  164. 8:57مرد چند ثانیه به صفحه نگاه می‌کنه بعد
  165. 9:00ابروهاش رو جمع می‌کنه. صبر کن این عکس
  166. 9:04قدیمیه. سرکون میدم. مرد دوباره نگاه
  167. 9:08می‌کنه. مطمئن نیستم. یه شباهتهایی داره
  168. 9:13ولی اون مرد ریش داشت و خیلی لاغرتر بود.
  169. 9:17ممکنه خودش باشه. سامان نزدیک میشه و سؤال
  170. 9:20می‌کنه که مدرسه کجاست. مرد یه مسیر
  171. 9:23تقریبی روی نقشه نشون میده. حدود ۱۵
  172. 9:27کیلومتر از اینجا فاصله داره. قبل از جدا
  173. 9:29شدن اسم مردی رو که دنبال برادرش می‌گشته
  174. 9:32می‌پرسم. میگهما بهش میگیم امیر ولی فکر
  175. 9:36نکنم اسم واقعیش رو به کسی گفته باشه. اسم
  176. 9:40داداش من امیر نیست. امیدم برای چند لحظه
  177. 9:44کم میشه. ولی بعد یادم میفته توی دنیایی
  178. 9:47که همه چیز از بین رفته شاید آدم‌ها دیگه
  179. 9:51حتی اسم واقعیشون رو هم به غریبه‌ها نگن.
  180. 9:55وقتی به مجموعه برمی‌گردیم بویه برای خالی
  181. 9:58کردن جعبه‌ها کمک می‌کنن. مأموریت موفق
  182. 10:02بوده. غذاهایی که پیدا کردیم می‌تونن برای
  183. 10:05مدتی فشار روی ذخایر مجموعه رو کمتر کنن.
  184. 10:09اما ذهن من جای دیگه است. تمام شب به حرف
  185. 10:12اون مرد فکر می‌کنم. صبح فردا سراغ سامان
  186. 10:16میرم و درباره مدرسه باهاش صحبت می‌کنم.
  187. 10:19اول مخالفت می‌کنه. ما حتی نمی‌دونیم اون
  188. 10:22گروه قابل اعتماد هستن یا نه. میگم
  189. 10:25می‌فهمم ولی بعد از بیشتر از یه سال این
  190. 10:29اولین سرنخیه که درباره داداشم پیدا کردم.
  191. 10:32سامان چند لحظه ساکت می‌مونه بعد میگه یه
  192. 10:36روز استراحت می‌کنیم بعد مسیرو بررسی
  193. 10:39می‌کنیم ولی اگه خطرناک بود برمی‌گردیم.
  194. 10:42قبول می‌کنم. اون شب دوباره آخرین پیامی
  195. 10:46رو که از داداشم داشتم نگاه می‌کنم. پیامی
  196. 10:49که روز شروع شیوع فرستاده بود. اگه تونستم
  197. 10:53خودمو می‌رسونم پیشت. فقط در رو برای کسی
  198. 10:56باز نکن. بیشتر از یک سال از اون پیام
  199. 11:00گذشته من در رو باز نکردم ولی حالا خودم
  200. 11:05دارم میام دنبالت.

About this transcript

This page contains the full transcript of شروع حمله زامبی ها : روز اول تا روز 365 ام (پارتِ اول فصل دوم) by Sami.sakhtjon, generated from the public captions YouTube serves with the video. The transcript has 1,447 words across 200 segments, with the original timestamps preserved so you can click any line to jump to that moment in the embedded player.

What you can do with it

Use the transcript to take notes, quote the speaker, build a study guide, generate a summary with ChatGPT or Claude via the YouTube Summary tool, or export it as a timed subtitle file with YouTube to SRT. You can also re-open it in the transcriber to translate the transcript into 100+ languages.

Free YouTube transcript tool

YouTube2Text is a free YouTube transcript generator — no signup, no daily limit. Paste any YouTube link and get the full transcript instantly, with timestamps, click-to-jump, translation to 100+ languages, AI prompts for ChatGPT, Claude, and Gemini, and exports to TXT, SRT, VTT, or Markdown.